![]() |
![]() |
|
|
سلام به همه دوستان
امروز مي خوام بگم خوشبختي چيه؟! قانون هاي ذهني مي گن خوشبختي يعني رضايت.مهم نيست چي داشته باشي يا چقدر، مهم اينه كه از هموني كه داري راضي هستي يا نه؟!چون يه وقتهايي آدم خيلي چيزها داره اما باز هم احساس خوشبختي نداره! و بر عكسش...پس يه قانون وجود داره، كه مي گه:
ميزان خوشبختي = ميزان رضايت
حالا اين سوال مهم پيش مي ياد كه چه طوري ميشه در كل زندگي احساس رضايت كرد؟ زندگي مجموعه اي از لحظه هاست! چون پشت اين لحظه، لحظه ي بعديه و پشت اون لحظه ي بعدي و بعدي و ...پس، اگه مي خواي در كليت بزرگ زندگي راضي باشي اول بايد تمرين كني تا در لحظه راضي باشي.استادم حرف جالبي مي زد. اون مي گفت: " اگه كسي تصميم بگيره فقط توي لحظه ي اكنون راضي باشه، بعد ، به لحظه ي بعدي ، كه رسيد ، باز در لحظه ي اكنون راضي باشه و بعد به لحظه ي بعدي كه رسيد باز ......مي دوني چي مي شه؟ اون فقط براي راضي و شاد بودن در يك لحظه تلاش كرده ، اما يك دفعه مي بينه پنج ساله كه راضي و خشنوده! اگه كسي از لحظه ي اكنونش نا راضي باشه، بعد ، از لحظه ي بعد هم نا راضي باشه ، بعد... يكهو به خودش مي ياد و مي بينه پنجاه سالشه و همه ي اين پنجاه سال رو نا راضي بوده! "
به همين دليل دانشمندان ذهني به لحظه ي اكنون مي گن: لحظه ي ابدي اكنون.
شرط رضايت اينه كه در لحظه ي ابدي اكنون راضي و شاد باشي.
اصلا" مهم نيست داري در لحظه ي اكنون چي كار مي كني، فقط تصميم بگير مراقبه كني كه از هر كاري كه داري در لحظه انجام ميدي احساس رضايت و شادي كني. به اين كار مي گن مراقبه ي لحظه ي ابدي اكنون .اين كار ، اتفاقا" بر خلاف تصور، كار خيلي راحتي نيست. دانشمندان ذهني معتقدند در هر عمل و كاري كه انجام ميشه يه مقداري انرژي نهفته است و ما فقط در صورتي كه روي اون كار مراقبه داشته باشيم ميتونيم اون انرژي رو دريافت كنيم. ببينين، مثلا" من از صبح شروع مي كنم. از خواب بيدار مي شيم، مي ريم مسواك مي زنيم و در همون حال به صد تا چيز فكر مي كنيم غير از مسواك زدن. بعد مي ريم صبحونه مي خوريم در حالي كه فكرمون هزار جاي ديگه است غير از صبحانه خوردن.بعد... در واقع هر كاري كه داريم انجام مي ديم به همه چيز فكر مي كنيم غير از همون كار. اين باعث مي شه انرژي پنهان كارها رو دريافت كه نمي كنيم، هيچ! كلي هم انرژي ذخيره شده مان را الكي خرج مي كنيم! شايد از مراسم چاي در چين يا ژاپن شنيده باشين . اون در واقع يه جور مراقبه در لحظه ي ابدي اكنونه.
تمرين هايي براي درك و لذت بردن در لحظه ي ابدي اكنون:
تمرين 1 : براي خودتون يه استكان چاي بريزين.با دقت سعي كنيد فقط به كاري كه دارين مي كنين ، فكر كنين. بعد در يه جاي آروم بنشينيد و با آرامش چاي رو ميل كنيد.به اين فكر كنيد كه با هر جرعه ي چاي، همه ي انرژي موجود در آن را دريافت مي كنيد و لذت مي بريد. به لحظه لحظه ي خوردن چاي دقت كنيد.( اگه فكر ديگه اي اومد توي ذهنتون، خودتون رو شماتت نكنيد.فقط آروم سعي كنيد دوباره به خوردن چاي برگرديد.) بعد از اتمام، حتما" در دفتر مراقبه از خودتون تشكر كنيد.
تمرين 2: مراقبه كنيد در زمان مسواك زدن فقط به مسواك زدنتون فكر كنين. سعي كنيد از اين كار لذت ببريد.
تمرين 3:مراقبه كنيد زمان خوردن غذا فقط به خوردن غذا فكر كنيد.مجسم كنيد با هر لقمه، انرژي موجود در غذا به همه ي سلول هاي بدنتون ميرسه.از هر لقمه ي اون لذت ببريد.
نكته: غذايي كه با مراقبه خورده ميشه هرگز باعث چاقي هاي موضعي نميشه.(در واقع وقتي ما غذا مي خوريم در حالي كه به صد چيز غير از خوردن غذا فكر مي كنيم، باعث انباشته شدن اون در جاهاي نامناسب مي شيم. بر عكسش هم صادقه.يعني كساني كه هر چيزي كه مي خورن، چاق نمي شن، اگه روي غذا خوردن آگاهانه، مراقبه كنن، همه ي انرژي موجود در غذا رو دريافت مي كنن.حتي مي تونين مجسم كنين كه دوست دارين غذا در چه قسمتي از بدن شما باعث چاقي بشه! وقتي دارين غذا مي خورين توي دلتون با لقمه هاتون حرف بزنيد! از لقمه ي نون و پنير صبحتون بخواهيد كه همه ي نيروش رو به شما انتقال بده.( نخندين! جدي مي گم! اين يكي از مراقبه هاي هندوهاست!)
تمرين 4:اين تمرين براي سيگاري هاست.اگه روي كشيدن هر سيگار مراقبه كنيد، خيلي زودتر ارضا مي شيدو به تدريج تعداد سيگارهاتون كم و كمتر مي شه.
به تدريج خودتون رو عادت بديد كه هر كاري كه دارين انجام مي دين، فقط به اون فكر كنيد و تصور كنيد با اين كار همه ي انرژي نهفته در اون كار رو دارين دريافت مي كنين. خيلي سخته، اما شدنيه! شايد باورتون نشه اما به تدريج حتي از كارهايي كه دوست نداشتيد، به شدت لذت مي بريد. اين قانون رو به ياد بسپرين: بر هر چيز كه تمركز كنيم، انرژي اون رو دريافت مي كنيم. (در بعضي از مكاتب هندي حتي بر گريه كردن و اندوه هم مراقبه مي كنند و معتقدند از اون هم ميشه انرژي دريافت كرد اما چون اين بحث ديگه ايه و بايد فرق بين ايجاد ماند با دريافت انرژي از اندوه رو بدونيم خواهش مي كنم فعلا" در اين مورد اقدامي نكنيد!) يك حكايت: خوب مي خوام يه حكايت از يه گورو ي ( استاد بزرگ) هندي بگم كه توي يه كتاب خوندم. اون با مريدانش دسته جمعي با هم ، در جايي بيرون شهر، زندگي مي كردند. همه ي مريد هاي اون موظف بودند سالها پيش اون زندگي كنند و آموزش ببينند. يك روز يه نفر به اون استاد مراجعه مي كنه و مي گه شما چه طوري به اين قدرت رسيدين كه مي تونين با نگاه ديگران رو شفا بدين؟ وقتي من مريد شما بشم، در طي اين همه سال كه بايد پيش شما بمونم، چه تمرين هايي انجام ميديم ؟در طول روز چه كار مي كنيم؟ استاد مي گه: ما صبح ورزش مي كنيم. بعد صبحانه مي خوريم. بعدكار مي كنيم تا ناهار. بعد ناهار مي خوريم. كمي استراحت مي كنيم ، باز كار مي كنيم و شب مي خوابيم! اون شاگرد عصباني ميشه و ميگه امكان نداره! ما همه ي اين كارها رو انجام مي ديم اما قدرت شما رو نداريم. استاد مي گه: هرگز شما مثل ما اين كارها رو انجام نميديد. شما صبحانه مي خوريد، كار مي كنيد، تفريح مي كنيد، در حالي كه به چيز ديگه اي دارين فكر مي كنين، اما ما وقتي صبحانه مي خوريم فقط به خوردن اون فكر مي كنيم! وقتي كار مي كنيم فقط به اون كار فكر مي كنيم. وقتي..... بنابراين شما هيچ انرژي اي دريافت نمي كنيد! اما ما همه ي انرژي هاي موجود در طبيعت رو دريافت مي كنيم و با بخشيدن فقط مقداري از اون به بيمارها، باعث شفاي اون ها ميشيم!
خوب و حالا تمرين آخر: يك بار ديگه اين پست رو بخون و تصميم بگير همه ي انرژي موجود در كلمات اون رو دريافت كني. لبخند بر لب داشته باش.حالا آماده باش تا در لحظه ي ابدي اكنون ، شاد و راضي باشي. از همين حالا شروع كن! چون امروز اولين روز از روز هاي باقيمانده ي عمر توست!
پروردگارا! كمكمان كن تا تو را در لحظه ي ابدي اكنون ، بيابيم! آمين! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 21 مهر1387ساعت 8:3 توسط خدامراد |
|
|
سلام به همه دوستان
با هم ياد گرفتيم كه هر كلام و فكري را كه ما با تكرار و تلقين به باور تبديل كنيم ، بچه غول يعني ضمير ناخود آگاهمون اون رو مي سازه؟ خوب ، حالا مي خوام بگم كه براي خلق و ساخته شدن باورهاي ما ، همه ي كائنات در خدمت بچه غول هستند! اصلا" مي دوني وقتي خداوند در قران فرموده: و سخرنا لكم السماوات والارض...منظور همين بوده كه آسمانها و زمين در خدمت بشر هستند چون اون خليفه و جانشين خداوند در روي زمينه! به نظرتون ميشه آدم جانشين كسي باشه اما هيچ چيزي از قدرت اون ، به ارث نبرده باشه؟! پس ما چون خليفه هاي خدا هستيم از قدرت خلق كردن برخورداريم و خداوند به آسمانها و زمين و هرچه در آنست (كائنات) دستور داده تا آنچه را كه مي خواهيم(يعني آنچه را كه با تكرار و تلقين به باور تبديل مي كنيم) براي ما خلق كنند.به اين مي گن قانون كائنات.
قانون اول كائنات: كائنات موظف به فرمانبرداري از باورهاي ما هستند.
قانون دوم كائنات: به محض اين كه اعلام آمادگي كنيم از كائنات كمك و پاداش مي رسد.
خوب، چه طوري به كائنات اعلام امادگي كنيم كه چي مي خوايم؟ ما با باورمان از هر چيز، به كائنات، اعلام آمادگي مي كنيم.
خوب، چه طوري كائنات مي پذيرن كه ما چيزي رو باور كرديم؟ ما كلام و فكرمون رو با تكرار و تلقين به باور تبديل مي كنيم. در واقع چيز هايي كه ما روي اون ها تمركز مي كنيم، و مدام روشون تاكيد مي كنيم ، به باور تبديل ميشن. كائنات عين بچه غول مي مونن! اونها كاري به خير و صلاح ما ندارن! فقط نگاه مي كنن ما چه چيزي رو باور كرديم، بعد خلقش مي كنن. اگه روي شكست ، و مريضي تمركز كرده باشيم، اون رو مي سازن. اگه روي ثروت و شادي تمركز كرده باشيم اون رو مي سازن!
يه نكته ي جالب براي رسيدن به وزن ايده ال: ديدين كساني كه مدام نگرانن كه چاق نشن ، مدام چاق تر ميشن! اين به خاطر اينه كه اونها روي چاقيشون تمر كز كردن! هي ميرن جلوي آينه و از خودشون مي پرسن: چاق تر شدم يا نشدم؟! به همين دليل هر چي رژيم مي گيرن، باز چاق تر ميشن! مهم ترين كار براي اون هايي كه مي خوان لاغر بشن اينه كه بدونن، هيچ رژيمي موثر نيست مگه اول اونها به باور درست برسن! چه طوري به اين باور برسن؟ توي پست هاي قبل هم بهش اشاره كردم،
به چيزي كه مي خواهيد باشيد تمركز كنيد نه چيزي كه نمي خواهيد باشيد.
به عنوان مثال اگه كسي 80 كيلو وزنشه و دلش مي خواد 50 كيلو باشه، نبايد هي بره جلوي آينه و هي با خودش فكر كنه كه لاغر تر شده يا چاق تر! چون تاكيد بر اضافه وزن باعث خلق اضافه وزن ميشه! ( شايد شنيده باشين بعضي از چاق ها مي گن، ما با نفس كشيدن هم چاق مي شيم! اين ها جزو اين دسته هستن ! )براي رسيدن به وزن 50 كيلو اين آدم ها بايد وقتي ميرن جلوي آينه مدام خدا رو شكر كنن كه دارن لحظه به لحظه به وزن 50 كيلو نزديك ميشن! و بعد خودشون رو در لحظات ايجاد آلفا، به صورت يه آدم 50كيلويي شاد وسالم مجسم كنن! براي اين كه باور كنين اين كار شدنيه اعتراف مي كنم كه چند سال قبل من با همين روش 8 كيلو به وزن خودم اضافه كردم. اون هم زماني كه با هيچ روشي چاق نمي شدم.پس واقعا" شدنيه! اگه بيش از حد غذا مي خورين مي تونين خودتون رو در حالي مجسم كنين كه به ميزان كافي غذا مي خورين ! اگه چربي اضافه مثلا" در شكم دارين، بايد جلوي آينه شكمتون رو بدين تو و مجسم كنين شكم كوچكي دارين و خدا رو به خاطرش شكر كنين! به محض اين كه بتونين فكر و كلامتون رو به باور تبديل كنين، همه چيز خود به خود درست ميشه! (تصوير سازي ذهني قبل از خواب رو هم فراموش نكنين!)
خوب! شما در مورد هر مسئله اي بايد اول اون رو در ذهنتون بپذيريد ، تا در واقعيت انجام بشه و بعد با تاكيد و تكرار و تلقين ، اون رو خلقش كنين! فراموش نكنين هر چيزي كه روش تمركز كنين، خلق ميشه! حالا مي خوام يه نكته ي جالب ديني بگم كه تائيد همين حرف هاست. شنيدين در دين اسلام گفته شده : خداوند، نعمتي رو نمي گيره مگر اين كه ناسپاسي اون رو بكنيد! و مدام در اديان مختلف گفته شده خداوند را براي نعمت هايش سپاس بگوئيد. اين ها مصداق همون شعريه كه مي گه: شكر نعمت، نعمتت افزون كند کفر نعمت از كفت بيرون كند!
مي دونين اين يعني همين قانون تاكيد! کفر نعمت یعنی ناسپاسي يعني تاكيد بر نداشتن و سپاس يعني تاكيد بر داشتن!
اگه بر ، داشتن نعمت ها تاكيد كنين، باعث زياد شدن اون ها مي شين و اگه بر، نداشتن نعمتها تاكيد كنيد باعث زياد شدن نداشته ها!
اين يه قانون اجتناب ناپذيره كه جزو قوانين مهم ذهني به حساب مي ياد. حالا مي خوام به شما و قبل از اون به خودم بگم وقتي قراره از نداشته هامون حرف بزنيم، چقدر راحت مي تونيم ساعت ها و ساعتها نعمت هايي رو كه فكر مي كنيم نداريم رو بشمريم! نه؟! اما اگه بخوايم نعمت هايي رو كه داريم بشمريم، سريع حرف كم مياريم! مي گي نه؟! امتحان كن! و يه سوال مهم:اون قدري كه واسه نداشته هامون غصه ميخوريم، براي داشته هامون شادي مي كنيم؟!
تمرين سپاس گذاري: يه فضاي دوست داشتني براي خودت فراهم كن. يادت باشه قراره يه كار خيلي مهم انجام بدي پس تصور كن يه ضيافت دو نفره بين تو و خداست كه داره مي ياد مهموني پيشت تا ببينه چي مي خواي كه بهت بده! اگه شمع و عود دوست داري ، براي خودت روشن كن.اگه موسيقي دوست داري، يه موسيقي ملايم واسه ي خودت بگذار.زنگ تلفنت رو هم خاموش كن! آخه هم مهمون عزيزي داري و هم خودت آدم مهمي هستي كه اين ضيافت رو به پا كردي! اول چند تا نفس عميق بكش.( مي توني از نفس هايي كه توي پست قبل گفتم استفاده كني) .بعد شروع كن توي دفتر مراقبه ات (يا حتي روي چند ورق آچار) بنويس چه چيزهايي داري كه به خاطرشون از خداوند سپاسگذاري.لطفا" از اعضاي بدنت شروع كن. بعد به لوازم شخصيت، مثل كتابها، نوارها، كفش و لباسها و همه ي اون چيز هاي اطرافت نگاه كن، بعد به افراد خانواده ات و دوستهات، كارت، تحصيلت و... همه رو بنويس و به خاطرش از خدا سپاس گذاري كن. و در انتها بنويس خدايا از تو ممنونم كه طبق وعده اي كه دادي ، اكنون از راه هاي عالي ، هزاران برابر بر نعمت هايم مي افزايي.اكنون براي دريافت موهبت هاي تو ، آماده ام.بعدش برو آماده ي دريافت شادماني هاي بزرگ شو ! يادت نره هر روز به اين نوشته ها مراجعه كني و سعي كني چند مورد بهشون اضافه كني. فقط يادت باشه وقتي اعضاي بدنت رو مي نويسي حتما" ستون فقرات و چاكرا ها را هم بنويس.( بعدا" با هم كلي در باره ي چاكراها مي خونيم. باشه؟) به عنوان حسن ختام چند جمله از جاهاي مختلف سپاس خودم رو براتون مي نويسم كه بدونين چه طوري اين ها رو بنويسين، البته لابلاش خيلي چيز ها بوده كه خودتون مي تونين بر همين اساس بهش اضافه كنين. من چند تا نمونه رو نوشتم تا ببينين كه بايد به همه ي جزئيات اشاره كنين حتي چيزهاي خيلي كوچيك.
سلام به مهمون عزيزم، خدا!
خدايا ازت سپاسگذارم به خاطرانگشتهاي پام كه سالمند. ... خدايا ازت سپا سگذارم به خاطر ستون فقراتم كه سالمه و چاكراهاي بدنم كه در سلامت كاملند. ... خدايا ازت سپاسگذارم به خاطر سلامتي ريه هام. ... خدايا ازت سپاسگذارم به خاطر همه ي پيراهن هام! ... خدايا ازت سپاسگذارم به خاطر زنده بودن مادرم و پدرم. ... خدايا ازت سپاسگذارم به خاطر دوست خوبم.... ... خدايا ازت سپاسگذارم به خاطر رختخوابم كه خيلي راحته. ... خدايا ازت سپاسگذارم به خاطر اين وبلاگ و اين كه ديگراني هم هستن كه من به شوق اون ها، مي نويسم تا همه شادتر باشند. ... خدايا ازت سپاسگذارم كه هنوز فرصت براي زندگي كردن دارم. ... خدايا ازت سپاس گذارم به خاطر اينكه به زندگيم بركت داده اي و اكنون از راههايي كه گمان دارم يا گمان ندارم، آرزوهايم را در جهت خير و صلاح همگان، برآورده مي كني!
و خدايا هزاران سپاس بي پايان براي هزاران نعمت بي پايانت! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 15 مهر1387ساعت 1:2 توسط خدامراد |
|
|
سلام! توي پست قبلي با هم ياد گرفتيم كه ذهن ما چراغ جادوست و ضمير ناخود آگاه ما، همون بچه غول توي چراغ؟! حالا امروز ، مي خوام در باره ي چوب جادوگري حرف بزنم! همون عصاي سحر آميزي كه جادوگر ها باهاش اجي مجي لاترجي مي كنن!
فلورانس اسكاول شين مي گه: كلام تو عصاي معجزه گر توست! تو كتاب مقدس اومده:زندگي و مرگ در قدرت زبان است.
ما با كلامي كه بر زبان مي آوريم، قوانيني را به خودمون جذب مي كنيم.قانون شكست يا قانون موفقيت.يعني كلام ما، درست مثل فكري كه به باور تبديل ميشه، وارد ضمير نا خود آگاه مي شه و خلق ميشه. حتما" يادتون هست توي پست قبلي براتون گفتم كه چه طوري بچه غول ، يه فكر ما رو خلق مي كنه بدون اين كه به خوب يا بد بودنش براي ما، فكر كنه. ميدوني يعني چي؟فكر و گفتار با هم در ارتباط مستقيم هستند.يعني همون جور كه با ذهنمون ، به بچه غول درونمون دستور مي ديم كه برامون چي بسازه، همون جوري هم با كلاممون اين كار رو مي كنيم.در واقع بهتره بگم فكر هاي ما يا گفتاري هستند يا به صورت تصوير ذهني.
بچه غول در مورد كلام ما همون رفتاري رو در پيش مي گيره كه در مقابل فكرمون.اصلا" بگذار چند تا مثال بزنم.
مثلا" اگه من چند بار كه وسايلم رو گم كردم بگم، من هميشه همه ي چيزهايي رو كه دوست دارم ، از دست مي دم! با تكرار اين حرف، اون به يه باور تبديل مي شه. و بچه غول بيشعور(ضمير نا خود آگاه)كه عادت داره هر چيزي رو كه مي شنوه، به صورت كلي و همه جانبه ، به همه چي تعميمش بده،اون رو اين جوري معني مي كنه كه من بايد همه ي چيزهاي خوبي رو كه دوست دارم از دست بدم! عشق، پول، كار، و ...چون خودم اين قانون رو خلق كردم و اعلامش كردم! در واقع اون كلمه ي از دست دادن رو مي فهمه ،نه مفهوم واقعيش رو! و اون رو به از دست دادن همه چي ، تعميم مي ده!
يا مثلا" اگه من يه ليوان آب از دستم بيفته و بشكنه، و من بگم من به درد هيچ كاري نمي خورم! و بارها در مواقع مختلف ، اين اظهار نظر رو در باره ي خودم بكنم، اين فكر در اثر تكرار به باور تبديل مي شه.اون وقت، بچه غول ، اصلا، نمي فهمه كه من از روي عصبانيت يه چيزي گفتم! اون ميگه درسته ! تو به درد هيچ كاري نمي خوري! يعني اون كلمه ي به درد هيچ كاري نخوردن رو به همه ي معاني كامل ترش تعميم مي ده! و بعد به ما ميگه، باشه! از اين به بعد، سر هر كاري بري ،اون كار به هم مي خوره چون تو آدم به درد بخوري نيستي!
اما نگران نباشين! چون ما مراقبه مي كنيم تا فكر و كلاممون رو كنترل كنيم.درسته؟ بعلاوه، ما از همين قدرت جادويي ذهن نيمه هشيارمون استفاده مي كنيم و چيزهاي خوب خلق مي كنيم. با كلمات مثبت و فكر هاي مثبت...يعني از عصاي سحرآميز كلاممون استفاده مي كنيم و به بچه غول مي گيم : ما هميشه خوش شانسيم! ما هميشه موفقيم! ما هميشه خوشبختيم! ما در امن الهي هستيم!ما هميشه چيزهايي رو كه دوست داريم به راحتي و از راههاي عالي به دست مي آريم! ما...
ما مي تونيم، با يك حركت عصاي كلام خود، وضعيتي نا خوشايند رو ازبين ببريم.يعني به جاي اندوه، شادماني و به جاي فقر، توانگري و به جاي بيماري ، تندرستي خلق كنيم.
ما با هم تمرين مي كنيم تا با كلاممون ، چيزهاي خوب خلق كنيم. چه جوري؟ با جملات مثبت.
جملات مثبتي رو كه براي اين كار استفاده مي شن، بهشون مي گن: جملات تاكيدي.
ساده ترين و قابل استفاده ترين نوع جملات تاكيدي ، جملات تلقيني هستند.
شايد توي كتابهاي ذهني مختلف ، جملات تاكيدي زيادي رو خونده باشين. (چهار كتاب اسكاول شين يكي از همين كتاب هاست كه مرجع فوق العاده خوبيه.) اما در آغاز ما مي خوايم جملات تاكيدي تلقيني رو با هم ياد بگيريم. يعني جملاتي كه ما براي تلقين كردن به خودمون مي تونيم از اون ها استفاده كنيم. خصوصا" وقتي قبل و بعد از خواب، در آلفا هستيد، خيلي مفيده كه اين جملات تلقيني رو به خودتون بگيد. طبيعتا" به هر چيزي كه نياز داريد، به دست آوردن اون رو و داشتنش رو بايد به خودتون تلقين كنيد. مثلا" اگه غمگينيد،. بايد از جمله ي من لحظه به لحظه شادتر مي شم ، استفاده كنيد. اگه بي انرژي هستيد، بايد به خودتون تلقين كنيد آروم آروم، پر انرژي مي شيد و.....
يه اصول كلي براي انتخاب جملات تاكيدي تلقيني وجود داره، كه اين هاست:
1 _ اين جملات بايد مثبت باشند. هم مفهومشون و هم شيوه ي بيانشون. يعني مثلا" اگه شما ترسو هستين نبايد به خودتون بگين من ترسو نيستم! بلكه بايد بگين من شجاع هستم!
2 _ كوتاه باشند تا راحت تر در ضمير نا خود آگاه ما نقش ببندند. لااقل براي شروع از جملات كوتاه استفاده كنين.
3 _ زمان جملات بايد زمان حال باشه. مثلا"اگه مضطرب هستين نبايد به خودتون بگيد كه من آرام خواهم شد! نه! اگه اين رو بگين ، ضمير نا خود آگاه نمي فهمه در آينده ، در چه زماني بايد شما رو آروم كنه! يك ساعت بعد؟ فردا؟ يا صد سال بعد؟! بايد به خودتون بگين كه من الان، لحظه به لحظه آروم تر مي شم!
4 _ جملات تاكيدي بايد براي شما قابل باور باشن. (اگه مي گم براي شما قابل باور باشه چون ميزان باور آدم ها با هم متفاوته.) علاوه بر اين ، گفتن چيزي كه اصلا" براتون قابل باور نيست نتيجه ي عكس ميده. مثال بزنم؟ مثلا" يه آدمي كه اصلا" شنا بلد نيست نمي تونه به عنوان يه جمله ي تاكيدي مثبت به خودش بگه من قهرمان شنا هستم! چون ضمير نا خود آگاهش اصلا" نمي پذيره.
5 _ بهتره جملات تاكيدي يه بار عاطفي داشته باشن.چون وقتي احساسي پشت يك جمله وجود داشته باشه ضمير نا خود آگاه ما بيشتر تحت تاثير قرار مي گيره.
تمرين 1: ببينيد چي ناراحتتون مي كنه.افسردگي؟ اضطراب؟ بي خوابي؟ پر خاشگري؟و.... براي خودتون بر اساس اون يه جمله ي مثبت تلقيني بسازين و قبل از خواب و بعد از بيدار شدن از خواب، در زمان آلفا به خودتون اون رو تلقين كنيد.(و حتي اون رو به شكل تصوير ذهني كه قبلا"با هم ياد گرفتيمش، بسازيد و توي حباب صورتي بگذاريد.)اين تمرين رو جلوي آينه هم انجام بديد. يعني جلوي آينه بنشينين و به آرامي و با لبخندي بر لب ، جملات تلقيني رو براي خودتون تكرار كنين.
خوب حالا مي خوام يه تمرين تنفسي رو هم بهتون بگم. لطفا" اين رو هميشه انجام بدين. هم تو خونه، هم تو اتوبوس، هم تو محل كار و ...خصوصا"شبها توي حالت آلفا قبل از تلقين كردن به خودتون.اين مقدمه ي يه سري تمرين هاست براي مراقبه. و باعث ميشه ياد بگيريم خودمون آلفا ايجاد كنيم.
تمرين 2:سه تا نفس عميق بكشيد.تصور كنيد با هر دم، ذرات نور وارد مغزتون مي شن. با هر بازدم تصور كنين افكار متفرقه تون داره از بدنتون خارج مي شه.
تمرين 3: راحت بنشينيد. انگشت هاي هر دو دستتون رو روي پا هاتون بگذارين . راحت ، اما عميق نفس بكشين. با انگشت هاي دست، بشمريد كه عمل دم(كشيدن هوا به داخل) چند تا طول كشيده.مثلا" اگه، دم، به اندازه ي 5 تا كوبيدن نوك انگشت روي پا هاتون طول كشيده، به همون تعداد ، يعني 5 تا كوبيدن نوك انگشت روي پا، نفستون رو حبس كنيد.و بعد به اندازه ي همون 5 تا، نفستون رو بيرون بديد. (بازدم)اين تمرين رو اگه روزي 30 بار انجام بدين،خيلي براي تمرين هاي بعدي كمكتون مي كنه. ( نگين زياده، چون هر وقتي حتي توي تاكسي و اتوبوس هم مي شه انجامش داد.) پس شد: مثلا" به اندازه ي 7 ثانيه ، دم _ به اندازه ي 7 ثانيه ، نگه داشتن و حبس نفس در سينه. _ و به اندازه ي 7 ثانيه ، بازدم. (اگه اين كار رو با انگشت انجام مي ديم براي اينه كه استفاده از ساعت براي حساب كردن زمان، حواسمون رو پرت مي كنه.)
خدايا ما را در پناه خود بگير و هدايتمان كن تا با كلام معجزه گرمان، بهترين ها را خلق كنيم! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 31 شهریور1387ساعت 17:33 توسط خدامراد |
|
|
سلام به همه ي شما دوستان! و اما درس امروز خدامراد وقتي به دنياي خاكي اومديم، زندگي رو به ما دادند، اسباب و لوازم بازي زندگي رو هم ،به ما دادند. (اين اسباب و لوازم همون ابر و باد و مه و خورشيد و فلك هستند، كه در كارند تا ...) اما نوع بازي را تعيين نكردند و به انتخاب ما گذاشتند.انسان تنها موجوديه كه انتخاب مي كنه كه چي باشه و چطور باشه.اما خروس و مار و سنگ و دريا و ... نمي تونند انتخاب كنند كه چيزي غير از آنچه كه هستند، باشند. ما بر اساس فكر هامون انتخاب مي كنيم.چون اين فكر هستش كه باور رو مي سازه. يه قانون كلي وجود داره كه مي گه هر فكري در اثر تكرار و تلقين به باور تبديل مي شه و هر باوري ، خلق مي شه.براي همينه كه اگه مدام فكر هاي منفي بكنيم حوادث منفي مي سازيم.
فكر------------------------باور----------------------خلق
براي همين هم به ذهن ، كه بلند مرتبه ترين كمال نفس انسانه، مي گن نفس ناطقه يا نفس معجزه گر.چون خلاقه و معجزه مي كنه! دانشمند ها مي گند كه ذهن يك ماه قبل از تشكيل قلب در جنين به وجود مي ياد و تا حدودا" بين 24 تا 48 ساعت بعد از مرگ هم باقي ميمونه!! البته انديشه ي ما چون انرژيه و انرژي از بين نمي ره ، حتي بعد از مرگ هم باقي مي مونه.
حتما" شنيدين كه ما يه ضمير خود آگاه داريم و يه ضمير نا خود آگاه.ضمير خود آگاه شامل پنج حس ماست بعلاوه ي قدرت شعور و تصميم گيري ما و...ضمير نا خود آگاه شامل عواطف و احساسات، خاطرات ما، روياها و تصاوير ما و سيستم عصبي خود مختاره.(اون قسمت از اعمال فيزيكي ما كه تحت كنترل ما نيست ، تحت كنترل ضمير نا خود آگاهه.)
خوب ببخشيد يه كم سخت شد.چون مي دونم همه تون مي تونين اين ها رو از توي كتابها خيلي كامل تر و علمي تر بخونين ، پس ساده و خودموني مي گم، باشه؟اصلا" چون خيلي درسمون علمي شد بگذارين واستون يه قصه بگم! مي خوام در باره ي چراغ جادو و يه بچه غول بيشعور حرف بزنم! اين همون چراغيه كه از غول توي اون، هرچي بخوايم واسمون آماده مي كنه!
چراغ جادو ذهن ماست و بچه غول بيشعور ، ضمير ناخود آگاه ما!
دانشمند ها به ضمير نا خود آگاه مي گند بچه غول بيشعور! مي دوني چرا؟ ميگن ضمير ناخود آگاه بچه است چون منطق سرش نمي شه! ميگن ضمير نا خود آگاه غوله چون مثل غول قدرت جادويي داره و هر چيزي رو مي سازه! ميگن ضمير نا خود آگاه بي شعوره چون معني واقعي چيز ها رو تشخيص نمي ده و يه جور هايي فرق بين خوب و بد رو نمي دونه!فقط دستوري رو كه بهش داده ميشه انجام مي ده و خلق مي كنه!
هر فكري كه در اثر تكرار و تلقين به باور تبديل مي شه، مثل يه درخواست از غول چراغ مي مونه!در واقع بچه غول ما، وظيفه داره همه ي باورهاي ما رو بسازه و خلق كنه! هيچ كاري هم به خوب يا بد بودنشون نداره! يعني اگه ما اينقدر به يه فكر منفي فكر كنيم كه باورش كنيم،اون طبق وظيفه اش، جادوگري مي كنه و همون فكر منفي رو برامون خلق مي كنه! هيچ كاري هم نداره كه ما از ترسمون هي به اون فكر منفي فكر كرديم، اما دلمون نمي خواسته كه همه چي اون طوري منفي باشه!
مثلا" اگه يه نفر مدام به خودش بگه من خيلي فراموش كارم! همه چي رو هي از ياد مي برم! بعد از چند بار تكرار شدن اين حرف، اين به يه باور تبديل ميشه.تا يه فكري به باور تبديل بشه، بچه غول بيشعور (ضمير نا خود آگاه) مي گه: چشم علاالدين! الان تو رو به يه فراموشكار تبديل مي كنم!
مثلا"اگه يه نفر مدام بگه خسته شدم اينقدر اين خونه ي بزرگ رو جارو كردم! بچه غول اين حرف رو اين جوري واسه ي خودش معني مي كنه كه من اين خونه ي بزرگ رو نمي خوام! لطفا" اون رو از من بگير، تا مجبور نباشم جاروش كنم!
مثلا، كسي كه در مورد خودش فكر ميكنه كه هر كسي رو كه دوست داره از دست مي ده! و مدام ميگه من هميشه همه رو از دست مي دم! اين جا بچه غول نمي فهمه منظور اون اينه كه دلش نمي خواد كساني رو كه دوست داره، از دست بده! بچه غول فقط مي شنوه كه لطفا" يه كاري كن تا من هر كسي رو كه دوست دارم، از دست بدم، چون اين قانون كه در باره ي خودم گفتم بايد هميشه انجام بشه!
فلورانس اسكاول شين در كتاب بازي زندگي و راه اين بازي مي گه يه خانمي از من پرسيد چرا مدام عينكم رو گم مي كنم يا اون رو مي شكنم؟ وقتي باهاش صحبت كردم معلوم شد اون معمولا" در عصبانيت به خودش و ديگران مي گه كاش مي شد از شر اين عينك راحت بشم! اون بايد به جاي اين حرف مي گفت من يه بينايي بدون نقص مي خوام.اما با گفتن اون حرف،در ذهن نيمه هشيارش نقش مي كرد كه آرزو دارم عينكم رو از دست بدم ! و بچه غول وجودش هم اون رو براش فراهم ميكرد!
من هنوز كلي حرف در اين باره براتون دارم اما مي گذارم براي جلسات بعد. فقط يه جمله از انجيل ، در تاييد اين درس براتون مي گم: " از سخنان تو بر تو حكم خواهد شد!"
تمرين 1 _مراقبه كنيد در نصف روز كه چه جملاتي رو به كار مي بريد و به چه چيز هايي خيلي فكر مي كنيد. اون ها رو توي دفتر مراقبه بنويسيد. به دستور هايي كه به بچه غولتون مي ديد فكر كنيد و هر چيزي رو كه در اين باره فهميديد بنويسيد.( نگران نباشيد.ما در درسهاي بعدي،با تمرين هايي ،همه ي اين دستورها رو كه در طي ساليان سال، به ضمير ناخود آگاهمون داديم و به وسيله ي اون ها، داريم حوادث زندگيمون رو مي سازيم ، كشف مي كنيم. )
تمرين 2_ مشارطه كنيد درطي يك ساعت، از قانون زرتشت يعني "پندار نيك.گفتار نيك.رفتار نيك. " پيروي كنيد.بعد روي فكر، گفتار و رفتارتون مراقبه كنيد.در انتها هم مكاشفه كنيد كه چه فكرهاي نيكي كردين وچه گفتارهاي نيكي داشتين.اونها رو در دفتر مراقبه بنويسيد و يادتون نره كه از خودتون هم ، براي انجام دادن اون ها، تشكر كنيد.
پروردگارا كمكمان كن تا راه بر ما آشكار شود! كمكمان كن تا باور كنيم كه جانشين قدرتمند تو در زمين هستيم! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 26 شهریور1387ساعت 7:16 توسط خدامراد |
|
|
سلام! هزار تا سلام همراه با بركت و عشق براي تو كه مثل من تصميم گرفتي خودت رو از جادوگر سرگردان به جادوگر عشق تبديل كني!به كلاس درسهای خدامراد خوش اومدين! امروز مي خوايم يك خورده در باره ي كارما صحبت كنيم! قانون علت و معلول نيوتن مي گه براي هر كنشي واكنشي وجود داره! بومرنگ رو ديدي؟ بومرنگ همون وسيله ي بازي بچه هاست كه به هوا پرتش مي كنند، اون مي ره ، مي چرخه و بعد دوباره به طرف خودشون بر مي گرده! همه ي اعمال و افكار ما ، مثل بومرنگ مي مونن! اون ها وارد چرخه ي زندگي مي شن و بعد دوباره به ما بر مي گردن، چون انرژي امكان نداره از بين بره و فقط تغيير شكل مي ده. من مطالب بسيار جالبي در باره ي كارما و اثرش در زندگيمون كه باعث ايجاد حوادث مختلفي ميشه و راه هاي رفع و قطع كردن زنجير كارمايي ، تائيدش توسط مذاهب، و نظري كه معتقدين به تناسخ درباره ي كارما دارن،براتون دارم اما الان خيلي زوده كه در باره ي اون ها حرف بزنيم.فعلا" مي خوام خيلي ساده و مختصر بدونين كه :
كارما يعني هر چي بكاريم، همون رو برداشت مي كنيم! اگه از وجود شما عشق بيرون فرستاده بشه، عشق دريافت مي كنيد.اگه نفرت بورزيد، به شما نفرت مي ورزند. اگه دروغ بگيد، به شما دروغ ميگن.پس اين جمله رو به عنوان قانون كارما به ياد بسپريد:
قانون كارما: هر چيزي كه از ما بيرون مي رود،همان انرژي اي را كه هم نوع خودش است دريافت مي كند و چندين برابر ،به ما بر مي گردد.
يه نكته ي خيلي جالب در باره ي كارما اينه كه مثلا" اگه من، به يه نفر بگم حوصله ات رو ندارم لزومي نداره حتما" كارماي من به اين شكل به من بر گرده كه همون آدم اين جمله رو به من بگه! نه! درد آور بودن كارما در همينه كه ممكنه من اين جمله رو از كسي بشنوم كه شنيدنش خيلي برام دردناكتر باشه، تا اون نفر اول! چون ممكنه اگه همون نفر اول اين حرف رو به من بزنه برام مهم نباشه! پس اون رو از زبون كسي مي شنوم كه برام مهم باشه و دردناك! برعكسش هم هست.اگه با محبت كردن كسي رو خوشحال كنيد، ممكنه از كسي عشق و مهر دريافت كنيد كه خيلي خوشحالتون مي كنه!
يه نكته: واحد طول چيه؟ متر! درسته! واحد وزن؟ كيلو گرم! درسته! واحد اين جور انرژي ها هم گاست ناميده ميشه.مثلا" اگه كسي انرژي روحي بالايي داشته باشه مي گن گاست بالايي داره. هر رفتار ما يك گاستي از انرژي داره. ساده تر بگم؟ مثلا" اگه من با يه بد اخلاقي هشت كيلوگرم ( به جاي گاست گفتم كيلوگرم كه ساده بشه)بد اخلاقي توليد كنم كارماي من اين ميشه كه همون هشت كيلوگرم(باز هم منظورم گاسته)يا شايد حتي ،به دلايلي بيشتر از اون، بد اخلاقي از همون آدم يا شخص ديگه اي دريافت كنم. در واقع شايد همون آدم اگه با من بد اخلاقي كنه من فقط يك كيلو (گاست)ناراحت بشم پس آدم ديگه اي كه براي من مهم تره اون بداخلاقي رو در حق من انجام مي ده تا من همون هشت كيلو(گاست)ناراحتي رو كه خودم يك بار توليدش كردم دريافت كنم! يعني همون چيزي رو كه به شكل انرژي مثبت يا منفي وارد دنيا كردمش، چون از بين نمي ره دوباره به خودم بر مي گرده! اين يعني كارما!
خوب! پس به اين نتيجه مي رسيم كه هر چيزي كه نداريم، شايد چيزيه كه از كسي دريغش كرديم! و هر چيزي كه دريافت مي كنيم، چيزيي يه كه جاي ديگه اي ما داريم به ديگران مي ديم! يا قبلا" داديم!
اگه احساس ميكنيد كسي كه دوستش داريد به شما بي محبته، در زندگيتون بگرديد و ببينيد كجا محبتتون رو از كسي كه دوستتون داشته دريغ كرديد! اگه دوستتون بهتون دروغ مي گه فكر كنيد ببينيد كجا به كسي دروغ گفتين يا مي گين؟ اگه خوشحال نيستين، براي خوشحال شدن بايد ديگران رو خوشحال كنيد! اگه دلتون مي خواد بهتون كمك كنن بايد به كساني كه مي تونين كمك كنيد! اگه مردم درباره ي شما نادرست قضاوت مي كنند ، ببينيد كجا در باره ي ديگران بد قضاوت كرديد! زياد شنيديد كه هر چيزي بكاري همون رو برداشت مي كني حالا اين جمله رو اين جوري به ياد بسپاريد:
فقط آنچه را كه مي خواهيد برداشت كنيد، بكاريد!
تمرين1:در دفتر مراقبه تون ليستي از چيز هاي خوبي كه مي خواين داشته باشين، اما فكر مي كنيد، ديگران از شما دريغ كردند،تهيه كنيد.سعي كنيد بفهميد هر كدوم اون ها نتيجه و كار ماي كدام فكر يا رفتار شماست! ممكنه علت بعضي از اون ها رو كشف نكنيد! نگران نباشيد.در آينده ي نزديك، تمرين هايي براي كشف اون ها انجام مي ديم.
تمرين2: با خودتون مشارطه كنيد، امروز، فقط و فقط به ديگران عشق بورزيد! با يك تلفن، با يك لبخند، با يك هديه، با شنيدن حرف ها و درد دلهاي ديگران، با دعاي خير كردن براي ديگران، با ساختن تصوير هاي ذهني زيبا از ديگران(تجسم خلاق)، عشقي را كه خداوند در وجودتون به وديعه گذاشته به ديگران هديه كنيد! نترسيد! هزار برابر اون از راه هاي عالي به شما بر مي گرده! قول مي دم! امتحان كنيد! و باور كنيد از هر اجي مجي لا ترجي جادوگرانه اي پر ثمر تره! در انتهاي روز توي دفتر مراقبه تون بنويسيد چه كار هايي كرديد و در پايانش، بعد از تشكر از خودتون، بنويسيد :اكنون هداياي من به ديگران ، موهبتهاي خدا را به من مي رساند! اكنون من براي دريافت اين موهبتها آماده ام!
پروردگار من! كمكمان كن تا به نام نامي تو، عشقي را كه در وجودمان نهاده اي به ديگران ببخشيم ، تا لايق دريافت عشق تو بشويم.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 21 شهریور1387ساعت 7:28 توسط خدامراد |
|
|
سلام به همه دوستان كساني كه میخوان بطور کامل در مورد تجسم خلاق بدونن مي تونن به كتاب تجسم خلاق نوشته ي شاكتي گاوين مراجعه كنن. من چند مورد مهمش رو ، خيلي خلاصه، واسه اون هايي كه وقت ندارن بخوننش مي گم:
تمرين اصلي تجسم خلاق: راحت بنشينيد يا دراز بكشيد.از نوك انگشتان پا شروع كنيد به شل كردن و رها كردن عضلات ،تا به فرق سر برسيد و احساس كنيد با هر نفسي كه آهسته و عميق از شكم مي كشيد ، همه ي فشار ها از اجزاي بدنتون بيرون ميره.از يك تا ده بشمريد و به خودتون بگيد كه با هر شماره آروم تر مي شويد.وقي در همه ي اجزاي بدنتون احساس راحتي كردين، خواسته ي خودتون رو به شكل دلخواهتون مجسم كنين.ببينيد همه چيز دقيقا" مطابق ميلتون پيش ميره. اگه چيزي كه مي خواين يه شئ هستش خودتون رو در حال لذت بردن از اون مجسم كنيد.اگه يك وضعيته، خودتون رو شاد در اون وضعيت ببينيد.به خودتون بگيد: اكنون اين يا چيزي بهتر، به شيوه ي كاملا" رضايت بخش، و از راه هايي بسيار هماهنگ، به خير و صلاح همه ي اشخاص ذينفع، براي من متجلي مي شه. اين تمرين رو فقط تا وقتي براتون شادي بخشه انجام بديد. پس طول مدتش مهم نيست.اما بهترين زمان انجام اون ، آلفاي قبل از خواب و بعد از خوابه. يعني بيست دقيقه قبل و بعد از خواب.
شيوه ي حباب صورتي: آروم دراز بكشيد يا بنشينيد. چشم هاتون رو ببنديد،آهسته و عميق اما به طورطبيعي نفس بكشين.خواسته اي رو كه آرزوي اون رو داريد، مجسم كنيد و تصور كنيد به همون شكلي كه دوستش دارين تحقق پيدا كرده .بعد فكر كنيد كه اون رو توي يك حباب صورتي گذاشتين. صورتي رنگ دله و اگه اين رنگ آنچه را كه مجسم مي كنيد در بر بگيره، همه ي چيزي رو كه با هستي شما هما هنگي كامل داره براتون به ارمغان مياره.بعد مجسم كنين اون حباب صورتي در حالي كه آرزوي شما توي اونه، در آسمانها شناور مي شه.اين نماد اونه كه نسبت به اون يك وابستگي هيجاني شديد ندارين و اون رو به دست خدا مي سپرين تا از بهترين راه ها اون رو به انجام برسونه.
نكته ي مهم: اگر زود از تجسم خلاقتون نتيجه نگرفتين ، دلسرد نشين. يادتون باشه ما انديشه هاي منفي سالهاي زيادي رو به دوش مي كشيم كه در بخش نيمه ي تاريك وجود ياد مي گيريم اون ها چي هستن.
اما به طور خلاصه بايد بگم در آلفا همه چيز رو به اون شكلي كه دوست داريد باشه، ببينيد يعني تجسم كنيد.مثلا" مامان ياسمين كوچولو ناراحت بود كه چرا معلم ياسمين اين همه انرژي مثبت اون رو نمي گيره و چرا ياسمين كوچولو گاهي كم تحمله.
تمرين واسه مامان و ياسمين كوچولو: از امشب وقتي ميرين بخوابين، مجسم كنين كه دوست دارين معلم ياسمين چه طوري باشه. ياسمين رو هم مجسم كنين كه شاده، با انرژيه و با معلمش رابطه ي خوبي داره. هر چقدر مي تونين به جزئيات توي ذهنتون پر و بال بيشتري بدين. مجسم كنين ياسمين چقدر آروم و خوب توي كلاس نشسته، با معلمش حرف مي زنه ، معلمش رو مجسم كنين كه داره به شما مي گه اون فوق العاده شاگرد آروم و خوبيه و ... خلاصه همه ي آرزو هاتون رو با جز ئيات مجسم كنين.
تمرين براي مهدي كه وقتي بيدار مي شه دوباره ساعتش رو كوك مي كنه و مي خوابه و به قول خودش ويندوزش دير بالا مي ياد: چند شب تايم خوابت رو دقيق اندازه بگير. مثلا" شد 6 ساعت . سعي كن تايم رو روي يك ساعت مشخصي نگه داري. بعد ده دقيقه زودتر از اون ساعت به رختخواب برو ، و به خودت بگو من امشب دارم اون ده دقيقه اي رو كه صبح به خواب بيشتري احتياج دارم ، از اين طرف جبران مي كنم. وقتي صبح بيدار شدي ، از اين كه هنوز دلت مي خواد ساعت رو ده دقيقه دير تر كوك كني خودت رو شماتت نكن اما اين دفعه 9 دقيقه بعد بيدار شو. يعني فقط يك دقيقه زودتر. باشه؟توي دفتر مراقبه ات بنويس من موفق شدم يه كم زودتر بلند شم. و در تمام طول روز و مخصوصا" قبل از خواب، خودت رو مجسم كن كه وقتي زنگ ساعت زده مي شه شارژ بيدار مي شي. دو سه شب بعد ، از اون 9 دقيقه ، يك دقيقه ديگه كم كن و ... تا اينكه به جايي برسي كه به محض زنگ زدن ساعت بتوني بلند بشي. اين يعني شرطي كردن مجدد خودت.امامهمتر از همه تجسم خلاق قبل از خوابه. در واقع شما يه مدت خصوصا" قبل از خواب نگران بيحاليت در موقع بيدار شدن بودي و يادت بوده كه واي! باز فردا صبح، ساعت كه زنگ بزنه تو چقدر خسته اي و ...اين يعني دقيقا" همزمان كه بدنتون داشته شرطي مي شده به وضعيت جديد، شما در حالت آلفا خودت رو هيپنوتيزم كردي و يه شرطي شدن روحي واسه ي خودت درست كردي.فكر كردي بيست دقيقه طول مي كشه تا هشيار بشي.حالا بايد مدام خودت رو مجسم كني كه با صداي زنگ سر حال از جات بلند مي شي و سريع، شاد و سر حال مي شي. انتظار نداشته باش يك روزه همه چي به وضعيت قبل برگرده اما با اطمينان بهت قول ميدم كه انجام مي شه.
تمرين براي اون دوستي كه مادرش همه اش غر غر مي كنه توي آلفاي قبل از خوابت ، اون رو غر غرو مجسم نكن. اون رو با اون اخلاقي كه دوست داري، داشته باشه مجسم كن. اون رو مجسم كن كه چه طوري با مهربوني و آرامش حرف مي زنه و رفتارهاش پر از محبته.
تمرين واسه اون دوستي كه برادر كوچكش بيماره اون رو به شكل وقتي كه كاملا، شاد و سالم بود مجسم كن. بازيگوشي هاش رو مجسم كن با جز ئياتش. مجسم كن يه روز صبح كه بيدار مي شه شاد از جاش بلند مي شه و با خوشحالي فرياد ميزنه من خوب خوب شدم.
تمرين واسه اون دوستي كه نامزدش رفته و اون خيلي غمگينه در آلفاي قبل از خوابت خودت رو شاد و بدون اون مجسم كن. مثلا، خودت رو در حالي كه با آدم ايده آلت هستي و اون محبتي رو كه دوست داري بهت مي ده. ياد اين شعر سعدي افتادم : سعدي به روزگاران، مهري نشسته بر دل بيرون نمي توان كرد الا به روزگاران
براي همه ي اين دوست هاي خوب تمرين هاي ديگه اي هم دارم اما هنوز به درسش نرسيديم. پس لطفا" فقط با تجسم خلاق سر كنين تا بعد. زود زود زود. قول مي دم.
موارد مشابهي هم بود اما فكر مي كنم در يك كلام بشه گفت : در آلفاي قبل از خواب هر چيزي رو به اون شكلي كه دلتون مي خواد باشه مجسم كنيد نه اون شكلي كه هست. يادتون باشه در دنيا هيچ چيز از بين نمي ره بلكه به انرژي تبديل مي شه ، افكار شما به شكل فيزيكي تغيير شكل مي ده و به عينيت ميرسه. لطفا" پست هاي بعدي رو بخونين وقتي به بحث سيستم آرزوها رسيديم كار هاي زيادي داريم كه با هم انجام بديم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 18 شهریور1387ساعت 6:32 توسط خدامراد |
|
|
سلام ! به كلاس خدامراد خوش اومدين! امروز درمورد فركانسهاي مغزي آدم ها حرف ميزنيم تا همه مون باورمون بشه اين كارهاي جادوگري كه قراره انجام بديم، زاييده ي تخيلات نيستند و واقعا" علم هم تاييدشون مي كنه! هر انساني چهار نوع فركانس مغزي داره:
1 - بتا كه همون حالت بيداري كامله و ضمير خود آگاه ما توش فعاله.
2 - آلفا _ خلسه _ ترنس.
3 – تتا _ امواج تله پاتي.شهود.روشن بيني.
4 – دلتا.يعني خواب عميق كه توي اون رويا مي بينيم. هنوز زوده كه در مورد تتا صحبت كنيم ، چون بايد پله پله بريم. ما فعلا" با آلفا و بتا كار داريم. بتا بيداري كامله يعني همين حالتي كه الان توش هستيد.وقتي مي خوايم بخوابيم، درست قبل از خواب، كه خواب آلوده مي شيم، يك حالتي بين خواب و بيداري به وجود مياد كه بهش مي گن آلفا.( البته در حالت هايي هم كه روي چيزي ، شديدا" تمر كز مي كنيم آلفا به وجود مياد. )بعد مي خوابيم و خواب مي بينيم يعني به حالت دلتا مي ريم و بعد دوباره بيدار مي شيم يعني دوباره بتا شروع ميشه.يعني در طي روز و شب، ما اين مسير رو از نظر فركانس هاي مغزي داريم(از راست به چپ بخونين):
بتا------- آلفا------- دلتا-------- آلفا--------- بتا.
ما در آلفا در بالاترين حالت تلقين پذيري قرار داريم.جالبه بدونين آدم ها وقتي هيپنوتيزم مي شن، در حالت آلفا قرار مي گيرند. پس يه جور هايي مي شه گفت ما بيست دقيقه قبل از خواب و بيست دقيقه بلافاصله بعد از بيداري در حالت هيپنوتيزم هستيم.چون در آلفا هستيم! افكار ما در بيست دقيقه قبل از خواب، درحالات بعد از بيداري ما تاثير داره. اگه آدم آلفا و دلتاي آرومي نداشته باشه ، يعني قبل از خواب پر از افكار منفي باشه، در طول آلفا و بتاي بعدي هم(يعني بعد از بيدار شدن)،باز افكار منفي باهاش خواهد بود و اين بار شديد تر!چون در زمان آلفا كه در بالاترين حالت تلقين پذيري بوده، كلي فكر و احساس منفي رو وارد ضمير نا خود آگاهش كرده!واسه ي همينه كه بعضي وقت ها آدم 15 ساعت مي خوابه اما با خستگي بيدار مي شه و گاهي 3 ساعت مي خوابه و با انرژي بيدار مي شه!
يه نكته ي مهم كه خوبه كه بدونين: پيك آلفا چيه؟ يادتونه كه گفتم بيست دقيقه قبل از خواب و بيست دقيقه بعد از بيداري در آلفا هستين؟ بالاترين سطح آلفا در لحظه ايه كه داره خوابتون ميبره و درست در لحظه اي كه بيدار مي شين. به اون مي گن پيك آلفا.
از نظر حالتي كه آدم ها در امواج آلفاي قبل از خوابشون دارن، آدم ها به سه دسته تقسيم مي شن: 1 - انسان هايي كه قبل از خواب،مثبت اما رويايي مي انديشند. 2 - انسان هايي كه قبل از خواب،مثبت اما واقعي مي انديشند. 3 – انسان هايي كه قبل از خواب، منفي و منفي و منفي مي انديشند!
لطفا" فكر كنيد ببينيد شما جزو كدوم دسته هستين؟ به خودتون هم، دروغ نگين، اگه جزو اون هايي هستين كه قبل از خواب همه ي غصه هاي زندگيتون رو مرور مي كنيد و يا به حوادث و اتفاقاتي كه ناراحتتون كرده ، فكر مي كنيد، اون وقت بايد بگم متاسفانه جزو دسته ي سومين! اگه يه آدمي ناراحتتون كرده و شما تو خلوت قبل از خوابتون، داريد مرور مي كنيد كه چه كارهاي بدي كرده، يادتون باشه داريد باعث مي شين كه اون رفتار در اون آدم تكرار بشه!
ممكنه سوال كنين مثبت اما واقعي خوبه يا مثبت و رويايي؟ بعدا" كه به درسش رسيديم بيشتر توضيح ميدم!
شايد چيزي كه مي خوام بگم عجيب باشه اما اين رو به ياد داشته باشين يك عالمه از حوادث زندگيتون رو بر اساس اين كه در حالت آلفا چه طوري فكر مي كنين، مي سازين! چه آلفاي قبل از خواب و چه در زمان هايي كه روي چيزي تمركز مي كنين و در اصل دچار خلسه كه اسم ديگه اش هم ترنسه ، مي شين. ذهن شما ، مثل قابلمه ي جادوگري مي مونه! چي توش مي پزين؟!
حالا مي خوام يه جادوگر ترسناك بشم و يادتون بندازم وقتي يك دفعه مي رين توي عالم هپروت و ساعت ها به مشكلات مالي ، يا عشقي،يا شكست هاي زندگيتون فكر مي كنين يا به اين كه اونقدر كه بايد خوب باشين ، نيستين، يادتون باشه توي يك حالت خلسه قرار گرفتين و امواج آلفا توليد كردين! و در بالاترين حالت تلقين پذيري، يه جور هايي بدون اين كه خودتون بدونين، خودتون يا ديگران رو ، هيپنوتيزم كردين و دارين باعث مي شين تا همه ي اون چيز هاي بد در روز هاي آينده به شكلهاي جديد براي شما يا ديگران، تكرار بشه!!! حتي وقتي اينقدر غرق ديدن يه فيلم غمگين مي شين كه خودتون رو جاي قهرمان اون مي گذارين، و هاي هاي گريه مي كنين ، لطفا" مراقب امواج آلفايي كه توليد مي كنين باشين! دوست دارين اون حوادث رو واسه ي خودتون بسازين؟! ببينم...مادر بزرگ مريضتون رو هر شب موقع خواب به همراه همه ي مريضي هاش مجسم مي كنين و فكر مي كنين چه نوه ي خوبي هستين كه به يادشين؟! يا دوستتون رو با همه ي گرفتاري هاي ماليش؟! و بعد هم بهش مي گين همه اش به يادتم! واي.... ما بدون اينكه بدونيم، با عزيزانمون چه مي كنيم!!!... مي دونين شما با تصور اون ها به شكل هاي بد ، كمك مي كنين تا همون شكلي بشن؟! در اصل هر چي در حالت آلفا توي قابلمه ي ذهنتون بريزين آش شله قلمكاريه كه نصيب خودتون ميشه! يا نصيب اون بيچاره اي كه دارين تو قابلمه ي آلفاي ذهنتون مي جوشونيدش!
خوب ! حالا كه به اندازه ي كافي ترسوندمتون، بهتون اميدواري مي دم كه ما با هم تمرين مي كنيم و خيلي چيز ها رو درست مي كنيم! اما پله پله! باشه!؟ اگه نا آگاهانه خيلي حوادث رو به زندگيمون دعوت كرديم، حالا آگاهانه اون ها رو درست مي كنيم! اين رو هيچ وقت فراموش نكنين كه ما نا آگاهانه داريم همه ي نيروهامون رو در ساخت حوادث استفاده مي كنيم، پس بهتره اون ها رو بشناسيم و آگاهانه، براي ساختن حوادث خوب ازشون استفاده كنيم!
تمرين اين جلسه: اين يه تكنيك بوداييه، به نام بعدي! مشارطه كنين كه كنترل فكرتون رو در يك ساعت به عهده بگيرين و به هيچ فكري كه توليد ماند مي كنه، فكر نكنين.اگه در طي مراقبه ، فكري به سراغتون اومد كه منفي بود ، اصلا" خودتون رو شماتت نكنين! فقط سريع به خودتون بگين: بعدي! و يه فكر ديگه رو جايگزينش كنيد. اگه فكر بعدي هم منفي بود باز بگين بعدي و برين سراغ فكر بعدي. اينقدر كه يه فكر مثبت به وجود بياد. مكاشفه و تشكر از خودتون در دفتر مراقبه يادتون نره!
مي دونم كار خيلي سختيه اما يادتون باشه مردي كه كوه رو جابه جا كرد ، همون بود كه اولين سنگريزه رو برداشت!
پروردگار خوبيها! به ما كمك كن در ذهن و فكرمان كه جايگاه توست، غير از تو را راه ندهيم!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 15 شهریور1387ساعت 7:52 توسط خدامراد |
|
|
سلام! به كلاس امروز خوش اومدين! امروز مي خوام بگم كه آدم ها از نظر امواج منفي و مثبت به چند دسته تقسيم مي شن:
1 _ دسته اي كه امواج و انرژي منفي مي دهند ولي كساني كه در مقابل آنها قرار دارند، برداشتشون،پر از انرزي مثبته.مثل وقتي كه به كسي مي گين چقدر تو جووني! ( اما ته دلتون منظورتون اينه كه نپخته و خامه) اما اون واقعا" خوشحال مي شه و مي گه چقدر تو مهربوني كه اينقدر به من روحيه مي دي!تو هم جوان و با انرژي هستي! شما اينجا امواج منفي فرستادين اما اون مثبت برداشت كرده.
2 _دسته اي كه امواج و انرژي منفي به ديگران مي دهند ودر مقابل اون ها ، دسته اي قرار مي گيرند كه منفي برداشت مي كنند. مثلا" يه نفر يه فحش مي ده ، طرف مقابلش هم ده برابر بهش فحش مي ده.
3 _دسته اي كه امواج مثبت ميدهند و نفر مقابلشون هم مثبت برداشت مي كنه و امواج مثبت توليد مي كنه.مثلا" از يكي تعريف مي كنين اون هم خوشحال مي شه و از شما سپاسگذاري و تعريف مي كنه.
4 _ دسته اي كه انرژي و امواج مثبت مي دهند ولي طرف مقابلشون منفي دريافت مي كنه.مثل وقتي كه يكي ازتون تعريف مي كنه اما ته دلتون مي گين " نگاش كن! داره از حسودي مي ميره!"
خوب، حالا به نظرتون يه جادوگر خوب كه مي خواد جادوي عشق رو توي وجودش زنده نگهداره، جزو كدوم دسته قرار مي گيره؟خوب، معلومه....
اگه مي خواي ماند نسازي ، هميشه جزو اون هايي باش كه امواج مثبت مي دهند! اگه مي خواي ماند نگيري، هميشه جزو اون هايي باش كه مثبت برداشت مي كنند!
حتي اگه طرف مقابلت بهت امواج و انرژي منفي داد، تو سعي كن لااقل به خاطر خودت هم كه شده، براي اين كه اثر ماند اون رو كم كني، مثبت برداشت كني. یه استادی مي گفت: يه نفر به دوست اون كه داشته با سگش راه مي رفته، مي گه الهي به پاي هم پير بشين! دوست اون ميگه :چقدر خوب!هيچ دعايي بهتر از اين نيست! چون عمر اين سگها كوتاهه و من آرزو دارم سگم هميشه زنده باشه !تا آخر عمر من!
تمرين اين جلسه: توي دفتر مراقبه ات بنويس ، من،(اسمت رو هم بنويس)، يك ساعت مشارطه مي كنم فقط امواج مثبت توليد كنم و هر امواجي هم كه به من رسيد، در موردش مثبت فكر كنم و برداشت كنم.بعدش، مراقبه كن و تهش هم مثل هميشه، مكاشفه. يادت نره توي دفتر مراقبه،بنويس چي كار كردي و حتما" حتما" از خودت ، با چند جمله، قدر داني كن .
و حالا يه نكته ي مهم در مورد درس جلسه ي قبل: يادت باشه ما با اين دروس مي خوايم خودمون رو بسازيم.ما مسئول پرورش ديگران نيستيم. قرار نيست هر كسي رو كه ديديم داره ماند توليد مي كنه،سرش جيغ بكشيم كه چرا داري به من موج منفي مي دي! چون اين كار خودش توليد مانده! قرار نيست به مادر بزرگ پيري كه همه ي عشقش اينه كه در باره ي مريضي هاي جديدش حرف بزنه،بتوپيم و كلي باهاش دعوا كنيم! نه! از در عشق وارد شدن و سكوت كه دفعه ي قبل گفتم چيه ، مال اين مواقعه. البته اگه كسي رو بتونيم امر به معروف بكنيم ، عاليه . اما اولين شرطش اينه كه خودمون رو بسازيم . شرط هاي ديگه اي هم داره كه باشه واسه ي بعد.
و در پايان:
خدايا ، به ما كمك كن نگاهمان را چنان از جادوي عشق پر كنيم كه جز خير و بركت ، نبينيم!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 14 شهریور1387ساعت 17:18 توسط خدامراد |
|
|
امروز ميخوام درباره ي امواج بگم! دو نوع موج روحي و رواني ،وجود داره. موج مثبت و موج منفي. توي زبان هندي به موج منفي ميگن ماند (شيطان)
ما از صبح تا شب ، مدام تحت تاثير اين دو موج قرار داريم.ديدين مثلا" يه روز خيلي خوش و خرم از خواب بيدار مي شيم ، سوار تاكسي مي شيم بريم سر كار. بعدش به محل كارمون كه مي رسيم ديگه روحيه ي شاد قبلي رو نداريم، يا سرمون درد مي گيره، يا بي حوصله مي شيم...اين ها همه اش براي اينه كه از ديگران ماند دريافت كرديم. بنابر اين امواج نقش مهمي در حالات روحي ما دارن .
امواج منفي يا ماند دو جور توليد مي شن: 1- خودمون ماند ميسازيم. 2- از ديگران و محيط دريافت مي كنيم.
***چه طوري ما توليد ماند ميكنيم؟ با دروغ ،غيبت ،تهمت، حسادت، نفرت، دزدي، و به طور كلي با فكر منفي و كلام منفي و رفتار منفي و بد .همه ي اين كارها توليد موج منفي يا ماند ميكنه.كه هم به خودمون آسيب مي رسونه و هم به ديگران منتقلش ميكنيم.(اينجا آدم متوجه ميشه چرا در اديان اين كارها به نام گناه خونده شدن مثلا" اون هايي كه دختر هاشون رو چال مي كردن رو مجسم كن!آخه اگه تو اون سالها به مردم مي گفتن ماند توليد نكن، كه نمي فهميدن! )
***چه طوري ما از ديگران و محيط ماند دريافت مي كنيم؟ مثلا"با كسي زندگي ميكنيم كه مدام كلمات منفي و مايوس كننده ميگه يا از كنار آدمي كه داره فحش ميده رد ميشيم و حرفهاش رو ميشنويم و فيلم خشن مي بينيم ياتو روزنامه همه اش دنبال صفحه ي حوادث مي گرديم يا حتي رفتن به قبرستون در شب باعث دريافت ماند ميشه.(مي بيني اين هم توي دين ، ازش نهي شده، جالبه، نه؟) حتي محيط بيمارستان(بجز بخش تولد نوزاد ها) به آدم ماند سرايت مي ده . يادت باشه ما بعدا، با تقويت هاله ي بدنمون همه ي اين ها رو درست مي كنيم!پس، به طور كلي با شنيدن كلام منفي و ديدن و قرار گرفتن در محيط هايي كه توشون ماند توليد شده، ما ماند دريافت مي كنيم، حتي فكر منفي ديگران ، مي تونه به ما ماند بده خصوصا" اگه باهاشون دست بدي يا اينقدر نزديكشون باشي كه هاله هاي بدن نزديك هم قرار بگيره و ...(يادت باشه اين ها از نظر علمي هم ثابت شده چون دستگاه هايي وجود داره كه مي شه باهاش هاله رو ديد)
حالا يه موضوع مهم: چي كار كنيم، كه از ديگران ماند دريافت نكنيم؟
1- فرار! يعني تا جايي كه امكانش هست، از اجتماعات و كساني كه ماند توليد مي كنن، دوري كنيم.بين آدم هايي كه همه اش درباره ي كشتار، مريضي و فقر و...حرف مي زنن، ننشينيم. 2- حرف تو حرف آوردن! يعني اگه مجبوريد پيش آدمي باشين كه ماند توليد ميكنه،يا مثلا" كسيه كه مثل مادر و پدر و ... نميشه تركش كنين، و عوض شدني هم نيستن، وقتي شروع مي كنن از چيزهاي منفي حرف بزنن، شما مدام سعي كنين حرف رو عوض كنين .از نقاط مثبت اون ها حرف بزنين، يا...) 3-از در عشق وارد شدن! فرض كنيم يه نفر شروع كنه به فحش دادن به شما! مي دونم خيلي سخته! اما جادوگري همينه ديگه! اگه مي خواي ازش ماند نگيري، بايد باهاش خوب حرف بزني!اين جوري امواج مثبت تو ، اثر ماند اون رو كم ميكنه!لااقل، فكر كن اين كار رو واسه ي خودت داري مي كني! نه اون! اين جوري انجامش راحت تر ميشه! 4-سكوت! اگه ديگه هيچ راهي نداشتي و امكان انجام هيچ كدوم از راه هاي بالا هم نبود،سكوت كن! به قول معروف از در بسته كمتر صدا وارد ميشه تا در باز!
تمرين اين جلسه: اول توی دفتر مراقبه بنويس: من،(اسمت رو هم بنويس)، مشارطه ميكنم، به مدت يك ساعت، ماند توليد نكنم. و تمام اين چهار تا روش رو هم انجام بدم تا ماند دريافت نكنم.بعدش بايد كاملا" حواست رو جمع كني تا ببيني داري به چي فكر مي كني و ديگران چه حرفهايي در حضورت مي زنن. يادت باشه بعد از اين مراقبه، مكاشفه رو انجام بده و توي دفترت بنويس چه كار كردي.لطفا"از خودت تشكر كن و اين رو هم بنويس كه تو آدم موفقي هستي چون به شرط هايي كه مي گذاري، عمل مي كني!
شعار اين جلسه: خدايا! كمكمون كن تا به فطرت اصيل و پاكمون برگرديم و جادوي عشق رو در درونمون زنده كنيم!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 14 شهریور1387ساعت 5:58 توسط خدامراد |
|
|
به کلاس درس خدامراد خوش آمدید امیدوارم همه ما بتونیم از همدیگه درسهای مفیدی یاد بگیریم. درس اولمون رو با مراقبه شروع می کنیم. دفتر مراقبه یه دفتر به اسم دفتر مراقیه برا خودتون درست کنیدما همه ي تمرينهايي رو كه بايد انجام بديم و اون هايي رو كه انجام داديم و حتي اون هايي رو كه تنبلي كرديم و انجام نداديم ، اين تو مي نويسيم. باشه؟
ما،بارها و بارها ، مثلا" تصميم گرفتيم، فكر بد نكنيم ، اما يكهو به خودمون ميايم و مي بينيم يه عالم فكر بد و منفي كرديم.در حالي كه مي دونيم كارمون درست نيست اما در طي سالها اينجوري خودمون رو شرطي كرديم كه اختيار افكار و كارهامون كاملا" دستمون نيست! ببين... اين فكر بد واسه ي هر كسي يه شكلي داره! واسه يكي فكر و رفتار گناه آلوده كه مي تونه هر چيزي باشه! واسه يكي مثلا اين كه از عشقش جدا شده، حالا بايد فراموشش كنه اما نمي تونه! واسه ي يكي همه ي استرس هاو اضطراب هايي كه داره و... و... و... و... همه ي ما، يه چيزهايي داريم كه مي دونيم نبايد داشته باشيم اما به داشتن اون ها شرطي شديم! نا آگاهانه هم شرطي شديم! اولين كار تو كلاس جادوگري، اينه كه ياد بگيريم دوباره خودمون رو شرطي كنيم! اما اين دفعه آگاهانه!
براي شرطي شدن آگاهانه ، يه روش سه قسمتي وجود داره، به نام: مشارطه. مراقبه. مكاشفه.
مشارطه:يعني ما ،يه شرطي واسه ي خودمون مي گذاريم! حالا هر شرطي!مثلا" شرط مي گذاريم به هيچ چيز ناراحت كننده اي فكر نكنيم يا يه روز شكلات نخوريم يا... مراقبه:يعني ما،مراقبت مي كنيم كه به شرطي كه گذاشتيم، عمل كنيم! مكاشفه:يعني ما،كشف مي كنيم! يعني ما خودمون رو بررسي مي كنيم، ببينيم، به شرطي كه واسه خودمون گذاشتيم، چقدر عمل كرديم!
نكته ي اول: سنگ بزرگ، علامت نزدنه! هيچ وقت در شروع يه مشارطه، نمي گيم تا ابد! تا آخر عمر! مثلا" صد بار هم بگيم تا ابد هميشه خوشحال مي مونم،فايده اي نداره!چون، بعد مي بينيم در واقعيت اينجوري اتفاق نمي افته! اون وقت ، فقط دوباره نااميد مي شيم ، تازه به خودمون هم بي اعتماد مي شيم و اين باعث مي شه اين پيام بد رو به خودمون القا كنيم كه من هيچ وقت نمي تونم! پس در ابتدا براي هر مشارطه يه زمان كوچولوي قابل تحمل مي گذاريم! مثلا" يك ساعت! بعد كم كم مي كنيمش 5 ساعت، بعد يه روز در هفته، بعد ... تا برسيم به هميشه! نكته ي دوم:بعد از اينكه يه شرط واسه خودمون گذاشتيم، همه ي سعيمون رو مي كنيم تا بهش عمل كنيم . بعدش دفتر مراقبه رو بر ميداريم و واسه ي خودمون مي نويسيم كه : من ، (اسمتم بنويس)،موفق شدم به شرطي كه براي خودم گذاشتم ،عمل كنم! آفرين به من! تازه مي توني يك عالم هم خودت رو تحويل بگيري و از خودت تشكر كني! حتما" اين كار رو بكن! تو خيلي قوي هستي كه تونستي به شرطت عمل كني! اصلا" مهم نيست شرط چي بوده يا اينكه زمانش خيلي كوتاه بوده! مهم اينه كه تونستي! وقتي زمان عمل كردن به شرطت طولاني تر شد ، حتي براي خودت هديه بخر! كادوش كن ! روش بنويس تقديم به خودم كه به قولي كه به خودم دادم، عمل كردم! يا به خودت جايزه بده! هر چي! مثلا" يه چايي داغ! يه كش سر! يه استراحت دلچسب! هر چي كه دوست داري! اما يادت باشه ،، حتما" ، هم شرطت رو و هم زمان مراقبه و هم مكاشفه ي تهش رو توي دفتر مراقبه بنويس! نكته ي سوم:ما از حالا زياد با اين مشارطه، مراقبه، مكاشفه سر و كار داريم! پس جدي بگيرش!
تمرين اين جلسه: مي خوام يه چيزي رو واسه خودت مشارطه كني و بعد مراقبه و بعد مكاشفه. و همين الان توي دفتر مراقبه بنويسيش.اگه دوست داشتي مي توني شرطت رو تو قسمت نظر خواهي وبلاگم بنويسي. مثلا من الان واسه ي خودم مشارطه كردم به مدت 3 ساعت،خيلي خوش اخلاق باشم، به همه لبخند بزنم، و هر كسي رو كه ديدم توي دلم براش آرزو كنم همه ي آرزوهاش تو اين ماه مارک رمضون بر آورده بشه!
اينم شعار ما تو كلاس خدامراد: خدايا، به ما كمك كن اينقدر با جادوي عشق درونمون يكي بشيم كه از ما فقط اسمي باقي بمونه و بقيه اش، فقط، تو باشي!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 12 شهریور1387ساعت 6:46 توسط خدامراد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1387 شهریور 1387 |
| پیوندها |
|
شهتاب هیمن نافعی |
|
RSS
|